بازی و سرگرمی

رتبه‌بندی بهترین بازی‌های برنده جایزه سال The Game Awards در ۱۲ سال اخیر

انتخاب بهترین بازی‌های یک سال، حتی با در نظر گرفتن تمام سلیقه‌ها و معیارهای ممکن، کار ساده‌ای نیست؛ حالا تصور کنید قرار باشد از میان درخشان‌ترین عناوین بیش از یک دهه گذشته، بهترین‌ها را انتخاب کنیم. در این مسیر، با آثاری روبه‌رو هستیم که هرکدام در زمینه‌ای متفاوت استانداردهای تازه‌ای تعریف کردند؛ از روایت‌های عمیق و شخصیت‌پردازی ماندگار گرفته تا سیستم‌های مبارزه پیچیده، جهان‌های گسترده و طراحی مراحل خلاقانه. در این مقاله ۱۲ عنوان که برنده بهترین بازی سال عرضه خود در مراسم The Game Awards شده‌اند را رتبه‌بندی می‌کنیم.

12. Dragon Age: Inquisition (برنده سال ۲۰۱۴)

بازی Dragon Age: Inquisition یکی از مهم‌ترین نقش‌آفرینی‌های نسل هشتم بود که با جهان گسترده، شخصیت‌های به‌یادماندنی و انتخاب‌هایی که می‌توانستند مسیر داستان را تغییر دهند، تجربه‌ای طولانی و پرجزئیات ارائه می‌کرد. استودیوی BioWare در این اثر تلاش کرد مقیاس مجموعه را گسترش داده و بازیکنان را در دنیایی قرار دهد که هر منطقه آن هویت و داستان مخصوص به خودش را دارد.

با وجود برخی مشکلات در طراحی مأموریت‌های فرعی و ساختار جهان‌باز، Inquisition همچنان یکی از نمونه‌های شاخص نقش‌آفرینی‌های فانتزی مدرن به شمار می‌رود. تعامل با همراهان، تصمیم‌گیری‌های دشوار و شکل‌گیری تدریجی گروهی از شخصیت‌های متفاوت، از مهم‌ترین عواملی هستند که تجربه بازی را ماندگار می‌کنند.

11. Astro Bot (برنده سال ۲۰۲۴)

Astro Bot یادآوری می‌کند که برای ساخت یک بازی پلتفرمر فوق‌العاده، همیشه به جهان‌های عظیم و سیستم‌های پیچیده نیاز نیست. گاهی کافی است سازندگان با درک درست از اصول طراحی بازی، ایده‌هایی ساده را با خلاقیت و دقت کنار یکدیگر قرار دهند.

Team Asobi در این اثر از قابلیت‌های کنترلر و ویژگی‌های مختلف دنیای بازی برای خلق موقعیت‌هایی استفاده کرده است که مدام بازیکن را غافلگیر می‌کنند. طراحی مراحل متنوع، کنترل دقیق شخصیت و ایده‌های تازه‌ای که با سرعت مناسبی معرفی می‌شوند، Astro Bot را به تجربه‌ای سرزنده و لذت‌بخش تبدیل کرده‌اند. این اثر در عین ادای احترام به تاریخ پلی‌استیشن، هویت مستقلی دارد و نشان می‌دهد ژانر پلتفرمر سه‌بعدی همچنان ظرفیت زیادی برای نوآوری دارد.

10. It Takes Two (برنده سال ۲۰۲۱)

کمتر بازی‌ای توانسته مانند It Takes Two همکاری دونفره را به هسته اصلی طراحی خود تبدیل کند. ساخته Hazelight Studios نه‌تنها بازیکنان را به همکاری وادار می‌کند، بلکه تقریباً در هر مرحله مکانیک‌ها و ایده‌های جدیدی ارائه می‌دهد تا تجربه هرگز در یک الگوی تکراری گرفتار نشود.

تنوع چشمگیر مراحل، خلاقیت در طراحی مکانیک‌ها و هماهنگی میان گیم‌پلی و روایت، It Takes Two را به یکی از بهترین تجربه‌های دونفره تاریخ تبدیل کرده‌اند. بازی شاید در برخی بخش‌های داستانی به‌اندازه طراحی گیم‌پلی خود درخشان نباشد، اما در زمینه‌ای که برای آن ساخته شده، به استانداردی کم‌نظیر دست پیدا می‌کند.

9. Overwatch (برنده سال ۲۰۱۶)

Overwatch در زمان انتشار، تصویری تازه از یک شوتر رقابتی چندنفره ارائه داد. ترکیب شخصیت‌هایی با توانایی‌ها و نقش‌های متفاوت، طراحی هنری رنگارنگ و تأکید بر همکاری تیمی، باعث شد بازی خیلی زود به یکی از مهم‌ترین آثار چندنفره دهه گذشته تبدیل شود.

نکته قابل‌توجه درباره Overwatch، هویت منحصربه‌فرد قهرمانان و تأثیر مستقیم انتخاب آن‌ها بر جریان هر مسابقه بود. بازی به‌جای تکیه صرف بر مهارت تیراندازی، بازیکنان را به شناخت توانایی‌ها، هماهنگی با هم‌تیمی‌ها و تطبیق استراتژی با شرایط مسابقه تشویق می‌کرد. هرچند مسیر مجموعه در سال‌های بعد با فراز و نشیب‌های زیادی همراه شد، نمی‌توان نقش نسخه اول در شکل‌گیری و محبوبیت شوترهای قهرمان‌محور را نادیده گرفت.

8. God of War 2018 (برنده سال ۲۰۱۸)

ریبوت God of War یکی از جسورانه‌ترین تصمیم‌های استودیوی Santa Monica بود. مجموعه‌ای که سال‌ها با مبارزات خشن، خشونت افراطی و روایت اساطیری یونان شناخته می‌شد، این بار با رویکردی شخصی‌تر به سراغ رابطه پدر و پسری رفت که باید در کنار یکدیگر با گذشته و مشکلاتشان روبه‌رو شوند.

تغییر دوربین، طراحی مبارزات و ساختار روایت، همگی در خدمت هویت تازه بازی قرار گرفتند. کریتوس دیگر صرفاً جنگجویی خشمگین نیست و رابطه او با آترئوس، لایه‌های تازه‌ای به شخصیتش اضافه می‌کند. God of War در کنار نبردهای قدرتمند و طراحی هنری چشمگیر، موفق شد تعادلی میان گذشته مجموعه و مسیر جدید آن برقرار کند.

7. The Last of Us Part II (برنده سال ۲۰۲۰)

The Last of Us Part II از آن دسته بازی‌هایی است که برای روایت داستان خود به دنبال جلب رضایت همیشگی مخاطب نیست. ناتی داگ با انتخاب‌هایی جسورانه، بازیکن را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که ممکن است با انتظارات یا حتی ارزش‌های شخصی او در تضاد باشند. نتیجه، روایتی تلخ و چندلایه درباره خشونت، انتقام و چرخه‌ای است که شکستن آن به‌سادگی امکان‌پذیر نیست.

البته ارزش بازی تنها به داستان آن محدود نمی‌شود. انیمیشن‌های روان، واقع‌گرایانه و کم‌نظیر، طراحی محیط‌ها، هوش مصنوعی دشمنان و جزئیات فراوان در تعاملات، تجربه‌ای بسیار باورپذیر خلق می‌کنند. سیستم مبارزات نیز با ترکیب مخفی‌کاری، درگیری مستقیم و استفاده از محیط، آزادی عمل قابل‌توجهی در اختیار بازیکن می‌گذارد. The Last of Us Part II اثری بحث‌برانگیز است، اما جسارت هنری و کیفیت فنی آن را نمی‌توان نادیده گرفت.

6. Sekiro: Shadows Die Twice (برنده سال ۲۰۱۹)

FromSoftware با Sekiro: Shadows Die Twice نشان داد که موفقیت یک فرمول، لزوماً به معنای تکرار همیشگی آن نیست. این بازی بسیاری از ویژگی‌های آشنای آثار استودیو را کنار گذاشت و به‌جای آن، سیستم مبارزه‌ای طراحی کرد که تمام اجزایش حول یک ایده مرکزی شکل می‌گیرند: تسلط بر زمان‌بندی و شکستن تعادل دشمن.

مبارزات Sekiro برخلاف بسیاری از بازی‌های اکشن، به بازیکن اجازه نمی‌دهند صرفاً با افزایش قدرت شخصیت یا استفاده از تاکتیک‌های دفاعی از چالش‌ها عبور کند. برای پیروزی باید الگوهای دشمن را شناخت، واکنش‌های دقیق نشان داد و ریتم نبرد را درک کرد. نتیجه، تجربه‌ای است که هر پیروزی در آن حاصل یادگیری و مهارت واقعی بازیکن است. طراحی باس‌ها و انسجام سیستم مبارزه نیز این اثر را به یکی از برجسته‌ترین بازی‌های اکشن تاریخ تبدیل می‌کند.

5. The Witcher 3: Wild Hunt (برنده سال ۲۰۱۵)

The Witcher 3 یکی از تأثیرگذارترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ است؛ اثری که نشان داد مأموریت‌های فرعی نیز می‌توانند از نظر روایت و شخصیت‌پردازی به‌اندازه داستان اصلی اهمیت داشته باشند. جهان بازی صرفاً فضایی بزرگ برای گشت‌وگذار نیست، بلکه هر منطقه، شخصیت و ماجرای فرعی می‌تواند داستانی مستقل و گاه فراموش‌نشدنی داشته باشد.

یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای CD Projekt Red، خلق انتخاب‌هایی است که به‌ندرت پاسخ کاملاً درست یا غلطی دارند. تصمیم‌های بازیکن اغلب پیامدهایی پیش‌بینی‌ناپذیر به همراه می‌آورند و همین مسئله به دنیای بازی عمق می‌بخشد. شخصیت‌پردازی گرالت، سیری و سایر همراهان، در کنار موسیقی، فضاسازی و روایت قدرتمند، The Witcher 3 را به تجربه‌ای ماندگار تبدیل کرده‌اند.

4. Clair Obscur: Expedition 33 (برنده سال ۲۰۲۵)

Clair Obscur: Expedition 33 یکی از شگفت‌انگیزترین دستاوردهای سال‌های اخیر صنعت بازی است. استودیوی Sandfall Interactive با تکیه بر ایده‌ای خلاقانه، هویت هنری متمایز و ترکیبی هوشمندانه از مکانیک‌های نوبتی و واکنش‌محور، تجربه‌ای خلق کرده که در عین آشنایی، تازگی خاص خودش را دارد.

سیستم مبارزات بازی با اضافه کردن امکان جاخالی دادن، دفع حملات و واکنش‌های زمان‌بندی‌شده، مرز میان نقش‌آفرینی نوبتی و اکشن را کمرنگ می‌کند. در کنار آن، طراحی هنری الهام‌گرفته از زیبایی‌شناسی فرانسه و روایت رازآلودی که به‌تدریج ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند، به بازی هویتی متمایز می‌بخشند. Expedition 33 نمونه‌ای درخشان از این واقعیت است که برای خلق اثری بزرگ، الزاماً به بودجه‌های نجومی و تیم‌های چندصدنفره نیاز نداریم؛ گاهی یک ایده قدرتمند و اجرای درست کافی است.

3. Elden Ring (برنده سال ۲۰۲۲)

Elden Ring حاصل ترکیب تجربه چندین ساله FromSoftware در طراحی بازی‌های اکشن نقش‌آفرینی با ساختاری جهان‌باز است. نتیجه این ترکیب، دنیایی شده که به‌جای هدایت مداوم بازیکن، او را به کشف، کنجکاوی و تجربه کردن تشویق می‌کند. تقریباً هر مسیر می‌تواند به کشفی تازه منتهی شود و پشت هر گوشه، ممکن است با یک دشمن قدرتمند، سیاه‌چال مخفی یا منطقه‌ای کاملاً متفاوت روبه‌رو شوید.

بزرگ‌ترین دستاورد Elden Ring، حفظ روح آثار قبلی استودیو در مقیاسی بسیار گسترده‌تر است. آزادی عمل در ساخت شخصیت، تنوع سلاح‌ها و سبک‌های مبارزه، طراحی باس‌ها و روایت محیطی، همگی در خدمت جهانی قرار گرفته‌اند که بازیکن را به کشف اسرارش ترغیب می‌کند. این بازی نه‌تنها فرمول آشنای سولز را به شکلی تازه گسترش داد، بلکه استانداردهای جدیدی برای طراحی جهان‌باز تعریف کرد.

2. Baldur’s Gate 3 (برنده سال ۲۰۲۳)

Baldur’s Gate 3 یکی از کامل‌ترین نمونه‌های نقش‌آفرینی تعاملی است؛ بازی‌ای که آزادی عمل را نه صرفاً در انتخاب چند گزینه دیالوگ، بلکه در تمام جنبه‌های تجربه خود به کار می‌گیرد. تقریباً هر موقعیت می‌تواند راه‌حل‌های متفاوتی داشته باشد و بازیکن آزاد است با توجه به شخصیت، توانایی‌ها و تصمیم‌هایش مسیر مخصوص خود را دنبال کند.

Larian Studios با خلق شخصیت‌هایی پیچیده، مأموریت‌هایی چندلایه و جهانی پر از جزئیات، تجربه‌ای ارائه کرده که در آن انتخاب‌های بازیکن واقعاً اهمیت دارند. سیستم مبارزات نوبتی نیز با تکیه بر تعامل میان محیط، توانایی‌ها و شرایط نبرد، عمق استراتژیک چشمگیری پیدا می‌کند. مهم‌تر از همه، بازی به‌جای محدود کردن خلاقیت بازیکن به راه‌حل‌هایی که سازندگان از پیش تعیین کرده‌اند، بارها او را غافلگیر می‌کند و اجازه می‌دهد حتی غیرمنتظره‌ترین تصمیم‌ها به بخشی از ماجراجویی تبدیل شوند. Baldur’s Gate 3 نمونه‌ای کم‌نظیر از قدرت بازی‌های ویدیویی در خلق تجربه‌های تعاملی است.

1. The Legend of Zelda: Breath of the Wild (برنده سال ۲۰۱۷)

قرار گرفتن The Legend of Zelda: Breath of the Wild در رتبه نخست این فهرست، بیش از هر چیز به دستاورد آن در بازتعریف مفهوم جهان‌باز بازمی‌گردد. نینتندو در این بازی بسیاری از قراردادهای رایج ژانر را کنار گذاشت و به‌جای پر کردن نقشه با نشانگرها و فعالیت‌های از پیش تعیین‌شده، جهانی ساخت که بازیکن را به مشاهده، آزمایش و کشف مستقل تشویق می‌کند. بعدها این ساختار به منبع الهام آثار متعددی از جمله Elden Ring منجر شد.

در Breath of the Wild، تقریباً هر مانعی می‌تواند به مسئله‌ای برای حل کردن تبدیل شود و معمولاً هم تنها یک راه‌حل مشخص وجود ندارد. تعامل میان فیزیک، آب‌وهوا، محیط و توانایی‌های لینک، آزادی عملی به وجود می‌آورد که حتی بسیاری از بازی‌های جهان‌باز امروزی نیز در دستیابی به آن ناکام می‌مانند. جذابیت اصلی بازی در این است که حس اکتشاف را به بازیکن بازمی‌گرداند؛ حسی که در بسیاری از آثار بزرگ این ژانر، زیر انبوهی از مأموریت‌ها و فعالیت‌های تکراری گم شده است.

Breath of the Wild با اعتماد به هوش و کنجکاوی بازیکن، نشان داد جهان‌بازها می‌توانند به شکلی کاملاً متفاوت طراحی شوند. تأثیر آن بر صنعت بازی و رویکرد بسیاری از سازندگان به طراحی جهان‌های تعاملی، جایگاهش را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بازی‌های نسل خود تثبیت می‌کند. به همین دلیل، در میان بهترین بازی‌های ۱۲ سال گذشته، ساخته نینتندو شایسته رتبه اول است.

مقالات مرتبط

دکمه بازگشت به بالا